غره مشو که مرکب مردان مرد را/*/در سنگلاخ بادیه پی ها بریده اند
نومید هم مباش که رندان باده نوش/*/ناگه به یک خروش به منزل رسیده اند[1]
.........................................................................
من رشته محبت تو پاره می کنم/*/شاید گره خورد به تو نزدیک تر شوم
رشته گر گسست می توان بست/*/لیکن گره ایش در میان است.[2]